تبليغاتX
Super stars


Super stars





درد و دل


آثار بجا مانده از دوتا عاشق


نويسندگان


دوستان گلم


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

!!!مرضی به نام وجدان درد

 

...

...

...

...با چشمای از حدقه در اومده از خواب پرید و با وحشت جیغ کشید
...چپ و راستشو نگاه کرد حتی پشت سرشو


!!!نه!هیچ خبری نیست


...سعی کرد فراموش کنه و دوباره بخوابه
...کمی خودشو جابجا کرد


بی توجه به صدای خش خش آزار دهنده ی شاخ و برگ درختا؛زوزه ی باد
و ناله های مداوم یکی که انگار دست و پاشو بستن و با ترکه ی آبدار انار به سر و صورتش زدن
...و حالا به یاد اون اون شکنجه ها فقط ناله میکنه؛چشماشو بست


!!!انگار عادت کرده بود
...کم کم پلکاش گرم شدن و نرم نرمک به خواب رفت
!!!و باز همون خواب همیشگی


خواب میدید یه پرنده ست...توی جنگلی که سخاوت از سر و روش: ))

 می بارید
!!!با یه آسمون ترشرو و اخمو
...طبق خاصیت روزای ابری دلش مدام شور می زد
!!!با این حال دلش خواست که پرواز کنه...آخه از بچگی آرزوی پرواز داشت...و پرید


...حجم باد رو که روی سر و صورتش حس میکرد روحش فراتر از خودش به پرواز در می یومد
!!!چقد این حال و هوا رو دوست داشت...حس لذتبخش زنده بودن؛نفس کشیدن؛آزادی

 


...جنگل زیر پروبالش هر چند زیبا اما کوچک و حقیر جلوه میکرد...از ارتفاعش کم کرد
!!!نه حقارت جنگل رو میخواست و نه اون دلشوره ی عجیب میذاشت اوج بگیره...اونم توی این هوا


!!!یادش اومد که به قصد شکار پریده بود...پس چشماشو تیز کرد
!!!امیدوار بود هر چه زودتر یه لقمه ی چرب پیدا کنه و بر گرده خونش


((؟؟؟ اه...بگو الان چه وقت پریدن بود )): -
...که چشمش به لونه ی یه پرنده افتاد


((!!!  یه جوجه ی تپل مپل و کوچولو...آخ جون )): -


...پس راهشو به سمت لونه کج کرد


!!!جوجه به خیال اینکه مادرش از شکار بگشته و براش غذا آورده،با دهان باز و منتظر شروع به جیک جیک کرد


از تماشای این صحنه جا خورد...به لونه نزدیکتر شد...


...جوجه که انگار تازه متوجه یه موجود غریبه شده،از ترس به عقب خزید...کمی بیشتر...و ناگهان
!!!از لونه بیرون افتاد


((!!! آووو نه!خدای من!...لعنت به دل گرفتت آسمون )): -


به خودش که اومد به سمت پایین درخت پر زد و با دیدن جسد متلاشی 

(( ...شده ی جوجه


!!!با وحشت از خواب پرید و با تمام وجود جیغ کشید...دور و برشو نگاه کرد...نه!!!خبری نیست


!!!سرشو کرد لای پرهاش...جوجه شو که حس کرد خیالش راحت شد


!!!با خودش فکر کرد لابد یه ویروس جدید افتاده به جونش


!!!شاید!!!ولی باور کن جغد ها هم گاهی عذاب وجدان میگیرن

 


...البته این اثر نیاز به بازنویسی داره

تارا :موکوشله


نويسنده: سهیلا مورخ: سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 در ساعت: 14:21
|+|

!!!دلم میخواد بزرگ شم

(یاحسین(ع

    

 

 


بعد از مدتها سلام


خیلی وقته که افتخار به آپ دیت شدن نداده ایم...سهیلا که ماشالا به جون خودش و تلفنشون...مهسام که محض ابراز وجود یکی دو بار سروکله ی مبارکش اینورا پیدا شد و...د برو که رفتی...!!!
منم که اولا هوش و حواسم جای دیگه ست بعدشم اینکه نه حال دارم نه حوصله...
نمی دونم کسی میاد این نوشته ها رو بخونه یا نه...ولی مینویسم چون پست امروزم به افتخار یه هنرمنده...


آدم بزرگ بودن سخته...بزرگ بودن مسئولیت و گرفتاری داره...خستگی

... داره...اما سراسر شیرینی و حلاوته


تا حالابهش فکر کردید؟؟؟یا شمام جزو اون دسته اید که آرزوی بازگشت به

!!! کودکیشونو دارن؟؟؟امیدوارم نباشید


...دنیای آدم بزرگا خیلی قشنگه...حتی قشنگتر از دوران کودکی

اگه اونا به دنیای پیرامونشون عاشقانه نگاه کنن...((برگرفته از سخنان گهر

((!!! بار جناب اقیانوس

این که بدونی بعضی کارا هست که فقط تو از عهدشون بر میای و کسی غیر از تو نمیتونه و نباید انجامشون بده...تو رو می بره بالا...احساس قدرت و

...بزرگی

!!!آوووووو محشره

این که دیگه به چشم یه بچه نگات نمیکنن...اینکه صبا بدون اینکه صدات کنن خودت از رخت خواب بلند میشی...لباساتو خودت میپوشی...صبونتو خودت میخوری...خودت تصمیم میگیری که پیاده بری یا با اتوبوس...اینکه کنار جدول

 خیابون با ماشینا مسابقه بذاری بدون اینکه مامانت مانع بشه که:بچه جون میخوری زمین سر زانوت پاره میشه!!!بیا اینور ماشین زیرت میگیره و...و تو

 بدون هیچ حسرتی بگی مامان من دیگه بزرگ شدم ...خودم بلدم...!!!اینکه خودت فکر میکنی...تصمیم میگیری و عمل میکنی...وای...فکرشو بکنید!!!بزرگ بودن چه نعمتیه...!!!اگه با دوستت دعوات شد...مامانشو ور نمیداره بیاد در خونتون که:ال و بل...!!!خودتون آشتی میکنید...چون این شمایید که

!!! تصمیم به آشتی گرفتید...آخه شماها دیگه بزرگ شدید

 


می دونم بزرگ بودن یه کم سخته...مسئولیت داره...گرفتاری...دردسر...خستگی و...ولی دنیای بزرگیه...!!!آدم تا بزرگ نشه نمیفهمه زندگی ینی چی...آدم باید بزرگ باشه که معنی قدرشناسی رو

...بفهمه...باید بزرگ باشه که بدونه دوست داشتن چیه

بعضی آدما هستن که از همون بچگی روحشون بزرگه...اصلا بعضیا بزرگیشون یه جور دیگه ست...اونقد بزرگن که از خودشون و خونوادشون میگذرن که رسم بزرگی و بزرگواری فراموش نشه...فقط آدم بزرگان که میدونن هر قدرم که بزرگ باشی در محضر حضرت دوست کوچکتر از

...کوچکترینی


آره جونم...آدمای بزرگ گذشته از اینکه انسان؛فهیم؛مسئولیت پذیر؛از خود

... گذشته و خستگی ناپذیرن...خیلی عزیز و دوست داشتنین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابا آدم بزرگ!!!

 

تارا:موکوشله

 


 


نويسنده: سهیلا مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 13:11
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+