تبليغاتX
Super stars


Super stars





درد و دل


آثار بجا مانده از دوتا عاشق


نويسندگان


دوستان گلم


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

بی خیال

سلام به همگی

من بعد یه مدت طولانی

 اومدم بگم خداحافظ.

من فکرامو کردم میگم ماکه اینترت

 نداریم سالی یه بارم میایم کافی نت

پس چه بهتر اینجارو بی خیال بشم.راستش

 دیگه تو فاز گلزارو از این جور چیزا نیستم.

نه اینکه بگم دیگه دوسش ندارما!!!!!!!!!!نه!

میدونید بزارید این پیشه خودم بمونه چرا.

خلاصه من که میام اینجا مینویسم بازدید کننده

که خیلی نداریم حوصلم سر میره.

منم تصمیم گرفتم یه وبلاگ دیگه

بزنم البته این وبلاگه سرجاشه.

انشاالله هر وقت زدم ادرسشو اینجا اعلام

میکنم تا اگه دوست داشتید بیاید بازدید کنید.

پس تا بعد خداحافظ

سهیلا


نويسنده: سهیلا مورخ: پنجشنبه بیستم فروردین 1388 در ساعت: 20:44
|+|

!!!مرضی به نام وجدان درد

 

...

...

...

...با چشمای از حدقه در اومده از خواب پرید و با وحشت جیغ کشید
...چپ و راستشو نگاه کرد حتی پشت سرشو


!!!نه!هیچ خبری نیست


...سعی کرد فراموش کنه و دوباره بخوابه
...کمی خودشو جابجا کرد


بی توجه به صدای خش خش آزار دهنده ی شاخ و برگ درختا؛زوزه ی باد
و ناله های مداوم یکی که انگار دست و پاشو بستن و با ترکه ی آبدار انار به سر و صورتش زدن
...و حالا به یاد اون اون شکنجه ها فقط ناله میکنه؛چشماشو بست


!!!انگار عادت کرده بود
...کم کم پلکاش گرم شدن و نرم نرمک به خواب رفت
!!!و باز همون خواب همیشگی


خواب میدید یه پرنده ست...توی جنگلی که سخاوت از سر و روش: ))

 می بارید
!!!با یه آسمون ترشرو و اخمو
...طبق خاصیت روزای ابری دلش مدام شور می زد
!!!با این حال دلش خواست که پرواز کنه...آخه از بچگی آرزوی پرواز داشت...و پرید


...حجم باد رو که روی سر و صورتش حس میکرد روحش فراتر از خودش به پرواز در می یومد
!!!چقد این حال و هوا رو دوست داشت...حس لذتبخش زنده بودن؛نفس کشیدن؛آزادی

 


...جنگل زیر پروبالش هر چند زیبا اما کوچک و حقیر جلوه میکرد...از ارتفاعش کم کرد
!!!نه حقارت جنگل رو میخواست و نه اون دلشوره ی عجیب میذاشت اوج بگیره...اونم توی این هوا


!!!یادش اومد که به قصد شکار پریده بود...پس چشماشو تیز کرد
!!!امیدوار بود هر چه زودتر یه لقمه ی چرب پیدا کنه و بر گرده خونش


((؟؟؟ اه...بگو الان چه وقت پریدن بود )): -
...که چشمش به لونه ی یه پرنده افتاد


((!!!  یه جوجه ی تپل مپل و کوچولو...آخ جون )): -


...پس راهشو به سمت لونه کج کرد


!!!جوجه به خیال اینکه مادرش از شکار بگشته و براش غذا آورده،با دهان باز و منتظر شروع به جیک جیک کرد


از تماشای این صحنه جا خورد...به لونه نزدیکتر شد...


...جوجه که انگار تازه متوجه یه موجود غریبه شده،از ترس به عقب خزید...کمی بیشتر...و ناگهان
!!!از لونه بیرون افتاد


((!!! آووو نه!خدای من!...لعنت به دل گرفتت آسمون )): -


به خودش که اومد به سمت پایین درخت پر زد و با دیدن جسد متلاشی 

(( ...شده ی جوجه


!!!با وحشت از خواب پرید و با تمام وجود جیغ کشید...دور و برشو نگاه کرد...نه!!!خبری نیست


!!!سرشو کرد لای پرهاش...جوجه شو که حس کرد خیالش راحت شد


!!!با خودش فکر کرد لابد یه ویروس جدید افتاده به جونش


!!!شاید!!!ولی باور کن جغد ها هم گاهی عذاب وجدان میگیرن

 


...البته این اثر نیاز به بازنویسی داره

تارا :موکوشله


نويسنده: سهیلا مورخ: سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 در ساعت: 14:21
|+|

!!!دلم میخواد بزرگ شم

(یاحسین(ع

    

 

 


بعد از مدتها سلام


خیلی وقته که افتخار به آپ دیت شدن نداده ایم...سهیلا که ماشالا به جون خودش و تلفنشون...مهسام که محض ابراز وجود یکی دو بار سروکله ی مبارکش اینورا پیدا شد و...د برو که رفتی...!!!
منم که اولا هوش و حواسم جای دیگه ست بعدشم اینکه نه حال دارم نه حوصله...
نمی دونم کسی میاد این نوشته ها رو بخونه یا نه...ولی مینویسم چون پست امروزم به افتخار یه هنرمنده...


آدم بزرگ بودن سخته...بزرگ بودن مسئولیت و گرفتاری داره...خستگی

... داره...اما سراسر شیرینی و حلاوته


تا حالابهش فکر کردید؟؟؟یا شمام جزو اون دسته اید که آرزوی بازگشت به

!!! کودکیشونو دارن؟؟؟امیدوارم نباشید


...دنیای آدم بزرگا خیلی قشنگه...حتی قشنگتر از دوران کودکی

اگه اونا به دنیای پیرامونشون عاشقانه نگاه کنن...((برگرفته از سخنان گهر

((!!! بار جناب اقیانوس

این که بدونی بعضی کارا هست که فقط تو از عهدشون بر میای و کسی غیر از تو نمیتونه و نباید انجامشون بده...تو رو می بره بالا...احساس قدرت و

...بزرگی

!!!آوووووو محشره

این که دیگه به چشم یه بچه نگات نمیکنن...اینکه صبا بدون اینکه صدات کنن خودت از رخت خواب بلند میشی...لباساتو خودت میپوشی...صبونتو خودت میخوری...خودت تصمیم میگیری که پیاده بری یا با اتوبوس...اینکه کنار جدول

 خیابون با ماشینا مسابقه بذاری بدون اینکه مامانت مانع بشه که:بچه جون میخوری زمین سر زانوت پاره میشه!!!بیا اینور ماشین زیرت میگیره و...و تو

 بدون هیچ حسرتی بگی مامان من دیگه بزرگ شدم ...خودم بلدم...!!!اینکه خودت فکر میکنی...تصمیم میگیری و عمل میکنی...وای...فکرشو بکنید!!!بزرگ بودن چه نعمتیه...!!!اگه با دوستت دعوات شد...مامانشو ور نمیداره بیاد در خونتون که:ال و بل...!!!خودتون آشتی میکنید...چون این شمایید که

!!! تصمیم به آشتی گرفتید...آخه شماها دیگه بزرگ شدید

 


می دونم بزرگ بودن یه کم سخته...مسئولیت داره...گرفتاری...دردسر...خستگی و...ولی دنیای بزرگیه...!!!آدم تا بزرگ نشه نمیفهمه زندگی ینی چی...آدم باید بزرگ باشه که معنی قدرشناسی رو

...بفهمه...باید بزرگ باشه که بدونه دوست داشتن چیه

بعضی آدما هستن که از همون بچگی روحشون بزرگه...اصلا بعضیا بزرگیشون یه جور دیگه ست...اونقد بزرگن که از خودشون و خونوادشون میگذرن که رسم بزرگی و بزرگواری فراموش نشه...فقط آدم بزرگان که میدونن هر قدرم که بزرگ باشی در محضر حضرت دوست کوچکتر از

...کوچکترینی


آره جونم...آدمای بزرگ گذشته از اینکه انسان؛فهیم؛مسئولیت پذیر؛از خود

... گذشته و خستگی ناپذیرن...خیلی عزیز و دوست داشتنین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابا آدم بزرگ!!!

 

تارا:موکوشله

 


 


نويسنده: سهیلا مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 13:11
|+|

روزی که آفرید تو ر ا صورت آفرین

از آفرینش تو به خود گفت آفرین

صورت نیافریده چنین صورت آفرین

بر صورت آفرین و بر این صورت آفرین

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

بچه ها فردا تولد سهیلاست

از همین جا تولدشو تبریک میگم

امیدوارم روزای خوبی رو ژیش رو داشته باشی گلم

خیلی دوست دارما

قربون قدو بالات

هرچی آرزوی خوبه مال تو

قلب طلایی

عشق خدایی

اوج رهایی

قسمت تو


نويسنده: سهیلا مورخ: پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 در ساعت: 17:57
|+|

سلام خوبید

من اصلا خوب نیستم از بس که احوال منو میپرسن.

بابا انقدر احوال منو نپرسید من خوبم...

تارا هم که واقعا دوستی رو در حق ما تموم کرده...

نپرسین سهیلا کجاست ؟چی کارمیکنه؟زندست یا مرده؟

خیلی بدید حالا که اینطور شد من

 وبلاگو حذف میکنم تا دلم خنک شه

اصلا من نباید حال شماهارو میپرسیدم...

همه زدن تو خط عاشقیو شاعوری

تارا خانوم از جا این شعر معرا بشین درستو بخون

هی روزگار دیگه هیشکی به یاد هیشکی نیس

میبینید تورو خدا

خب دیگه اصلا از اینجا خوشم نمیاد

 بزار اینترنتمون وصل شه میام حسابی حال همتونو میگرم

اصلا دیگه موسمو اینجا نمیزارم

اگر پشت دندوناتونو دیدید منم دیدید

بای

 


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه ششم آذر 1387 در ساعت: 17:52
|+|

قصه ی شیرین

سلام...

چطور مطورین؟؟؟

((قصه ی شیرین))

مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخن...

که در آنجا که تویی بر نیاید دگر آواز از من...

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد...

هر چه میل دل دوست بپذیریم به جان...

هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد...

آه باز این دل سرگشته ی من یاد آن قصه ی شیرین افتاد:

((بیستون بود و تمنای دو دست...

آزمون بود و تماشای دو عشق...

در زمانی که چو کبک خنده میزد شیرین تیشه میزد فرهاد...

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد به بیدردی شیرین فریاد...

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است...

عشق در جان کسی ریختن است...

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست...

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن...

خواه با کوه درآویختن است...))

رمز شیرینی این قصه کجاست؟؟؟

که نه تنها شیرین...

بی نهایت زیباست...

:آنکه آموخت به ما درس محبت میخواست

جان چراغان کنی از عشق کسی...

به امیدش ببری رنج بسی...

تب و تابی بودت هر نفسی...

به وصال برسی یا نرسی...

سینه بی عشق مباد...))

تارا ستاره ی سرزمین اژدرا((موکوشله)):


نويسنده: سهیلا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 9:37
|+|

              به نام حک کننده ی نام تو بر فیلم

 

سلام بر خوانندگان وبلاگ

درسته من دیر به دیر میام سر میزنم اما هر بار خبر های توپ با خودم میارم.جسارت به بقیه نباشه ها فقط کارم رو توجیه کردم. حاضرید با هم یه خبر جدید از سیاوش با هم بخونیم؟

 

                                         پس بزن بریم

                                              1

                                              2

                                              3

                               

سیاوش خیرابی در مرد مجهول

 فیلم تلویزیونی مرد مجهول کلید خورد،کارگردانی این فیلم برعهده حمیدرضا محسنی است. این فیلم قرار است در هفته نیرو انتظامی پخش شود.اما لیست

بازیگران این فیلم در نوع خود جالب است،حسن جوهرچی،رضا رویگری،

مهدی امینی خواه،شیوا خنیاگر،پرستوصالحی،حامد صفایی،کیا محسنی،شهریار ضیایی،اکبر یونسی،فرشید شفیعی و...

سیاوش خیرابی که همین چندی پیش در نقش بهرام در سریال ترانه مادری ظاهر شد-در لوکیشن های این فیلم در در تهران، جاجرود مقابل دوربین رفت. این فیلم داستان مرد جوانی است که طی حادثه ایی دچار فراموشی می شود،پس از گذشت زمان کمی او متوجه می شود توانایی های بالایی دارد،او خود استاد مسلم تیر اندازی، فنون رزمی و... است،پلیس در می یابد که بر خلاف تصور،او یکی از قاچاقچیان مواد مخدر در ایران است و...

                                 تا خبر های بعدی

                                      بای...بای...

 

                                  

 


نويسنده: سهیلا مورخ: سه شنبه شانزدهم مهر 1387 در ساعت: 18:45
|+|

                       به نام حک کننده ی نام تو بر فیلم

 

سلام،سلام به دوستای خوب وبلاگ.منوکه یادتون نرفته؟مهساهستم !!!

ازاین که میتونم با شما باشم واقعاً خوشحالم.

خوب لابد میپرسیدچطوری اومدم به این وبلاگ؟؟؟

راستش من اصلاً به وبلاگ ونوشتن مطلب وگذاشتن عکس درآپ وارد نبودم،یعنی بهتر بگم آشنایی نداشتم وفکر میکنم هنوزم خبره نشدم.

ومن ازهمین جا ازسهیلا دوست قدیمی،گل،همکلاس سال های قبل تشکر میکنم. که به من یاد داد ومن تونستم بالاخره باراهنمایی های سهیلا جان مطلبی روتهیه کنم. بخونید ونظر بدید...

                  

* سياوش خيرابي ( بهرام ) : چهره اش از ابتدا آن چنان آشنا نبود اما کم کم به محبوب ترين بازيگر جوان اين سريال مبدّل شد . او هم در اين مدت کوتاه با تله فيلم تلخون و حالا با ترانه مادري خودش را توانسته ثابت کند . بازي خيره کننده اي دارد . تبحّر خاصي در اداي ديالوگ ها دارد و اينکه جلوي دوربين راحت است ، بخوبي احساس مي شود . خوشبختانه نه شخصيت بهرام غلو شده است نه بازي ايفا گر آن . شيطنت هايي در رابطه با پويا و چند شخصيت ديگر دارد اما بدليل بي مهري هايي که بهرام در خانواده کشيده و بي توجهي هاي ليلا و مشکلاتي که داشته باعث شده عده ي زيادي او را مقصر ندانند و ياحتي به او حق بدهند !!!!!!

                     

                              

 

اوه من هنوز افتخارآشنایی روبا تارااجان ندارم وفکرمیکنم بایدتاحدودی در جریان باشه..

تاراجان سلام امیدوارم ازاینکه من به این وبلاگ اومدم ناراحت نباشی؟

من شاید بلد نباشم مثل شما به طور طنزبنویسم. اما جای هیچ نگرانی نیست. یواش یواش یاد میگیرم. س ناراحت نباشید...

یه گزارش هم در مورد خیرابی دارم که خوشحال میشم اونوبخونید...

    

                      

       بخون بابا بد که نیست...              بخون دیگه...

 

                                      بیاپایین

                                         .

                                         .

                                         .

                                         .

                                         .

متولد چه سالی هستی و از چه سالی بازیگر شدی؟

آذرماه سال ۱۳۶۳ به دنیا آمدم.تهرانی ام امااصالتاً تبریزی هستم. در خصوص بازیگری هم سال سوم راهنمایی در یک کار ایفای نقش کردم که بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا این‌که در دوره دانشگاه توسط یکی از دوستانم برای یک کار مستند داستانی به آقای رزاق کریمی معرفی شدم اینجا بود که تصمیم گرفتم جدی‌تر به این حرفه بپردازم از این رو رفتم به کانون سینماگران جوان و یک دوره کامل آموزش بازیگری را سپری کردم و دوباره برای کار «حس پنهان» آقای رزاق کریمی انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فیلم «تلخون» به کارگردانی آقای امینی ایفای نقش کردم.

چطور سر از دنياي بازيگري در اوردي؟

سوم راهنمايي بودم و داشتم در حياط خانه مان بازي ميكردم كه همسايه مان مرا ديد.او كه نويسنده بود به مادرم گفت:مي خواهد مرا براي تست بازيگري به دفترشان ببرد.من هم انجا از خودم كمي بداهه گفتم و انتخاب شدم.نتيجه اش كاري كوتاه بود كه به جشنواره رفت و جايزه هم گرفت.بعد از ان به بازي در تله فيلم تلخون دعوت شدم.بعد از ان در تله فيلم ديگري بازي كردم.اقايان حمزه اي و سهيلي زاده كه كار مرا در ان اثار ديده بودند از من براي بازي در پروژه ترانه مادري و نقش بهرام  دعوت به همكاري كردند.

 برای ترانه مادری چگونه انتخاب شدی؟
آقای حمزه‌ای تلخون را دیده بودند برای همین با من برای این کار تماس گرفتند

از كاراكتر پويان تله فيلم تلخون بريمان بگو.

تلخون تله فيلمي به كارگرداني عليرضا اميني بود و پويان هم پسري شر شيطان و ترسو.

در زندگي شخصي خودت اينقدر با مادر بزرگت صميمي هستي؟

بله البته با اينكه مادر بزرگ من كسالت هم دارند اما همين ارتباط خوب و صميمي را با هم داريم.

دوست داري چه نقشي به شما يشنهاد شود؟

نقش يك ادم رواني;مثلا من نقش نيما شاهرخ شاهي در پارك وي را دوست دارم.او خيلي خوب اين نقش را بازي كرده است.وقتي من خودم را جاي ان نقش ميگذارم احساس ماكنم كه خيلي خوب ميتواانم از عهده ي كار بر بيايم.

چه چيزي از فيلم نامه ترانه مادري برداشت كردي؟

فيلم نامه دو نوع تربيت غلط را بررسي ميكند.يكي بيتوجهه و ديگري توجه زياد و همين افراط و تفريط هاو اثار مخرب ان در زندگي اجتماعي است كه به تصوير كشيده شده است.

مي خواهي بازيگري را ا كجا ادامه بدهي؟

تا جايي كه مردم مرا بپذيرند و كار به جايي نرسد كه نخواهند مرا ببينند و بگويند اي بابا باز م اين امد!

از دوران كودكيت برايمان بگو.

در دوران كودكي خيلي شيطان بودم و زياد درس خوان نبودم.البته چون من در مدرسه اي درس مي خواندم كه برادرم نيز در انجا درس مي خواند و خيلي هم درس خوان بود شيطنت ها و تنبلي هاي من بيشتر به چشم مي امد.خوشبختانه من در همان سال اول دانشگاه قبول شدم كه كمي براي مسئوولان مدرسه ام تعجب اور بود!

جالب ترين شيطنتي كه تا كنون انجام داده اي چه بود؟

يادم است دوران كودكي در شهرك غرب ساكن بوديم.من علي رغم انكه بچه شيطاني بودم اما هيچوقت سراغ بازي ها و وسايلل خطرناك نمي رفتم و فقط با بچه هابازي مي كردم يك بار كه بچه هاي ديگر ترقه درست كرده بودند ( فكر مي كنم تيم فوتبال محبوب ان ها برده بود و همين موجب خوشحالي مضاعف ان ها شده بود)ترقه را دادند دست من و گفتندبيانداز!من هم انداختم...!ازبد شانسي ترقه خورد به شيشه خانه همسايه و شيشه ها پايين ريخت با اين اتفاق همه از مهلكه در رفتيم و .........!

چند خواهر و برادر داري؟ان ها چه مي كنند؟

من دو برادر بزرگتر از خودم دارم. ان ها در اتليه عكاسي كه زده ايم به صورت حرفه اي كار مي كنند.هر دو نيز ازدواج كرده اند.

خودت علاقه اي به عكاسي داري و با ان ها همكاري مي كني؟

در گذشته اصلا از عكاسي خوشم نمي امد و دنبالش نميرفتم اما اخيرابه ان علاقه مند شده ام.

ارتباط شما با خانواده ات چه طور است؟

خيلي خوب.البته ان ها اكثرا درسفر هستند و من اغلب تنها هستم.ارتبط خوبي با انان دارم و خيلي راحت با ان ها صحبت و درد دل مي كنم.شايد برايتان جالب باشد بدانيد اولين كسي كه ايراد هايم را ميگويد مادرم است

اگر بازيگر نمي شدي دوست داشتي چه كاره شوي؟

شايد خواننده مي شدم

سياوش خيرابي با تمام خصوصيت اي مثبت و منفي چه جور ادمي است؟

او خيلي معمولي است.البته بعضي اوقات بي حوصله است و زود خسته مي شود.

چه كساني به شما كمك كردند تا به موفقيت كنوني ات برسي؟

راستم در مغزم نمي گنجيد به اين زودي ها در كاري به اين شكل بتوانم مقابل بازيگران پيشكسوت ظاهر شوم.اوايل خيلي برايم سخت بود.خانم روستا انقدر كمكم كردند كه اصلا احساسا نمي كردم كم اورده ام.در كنار وي;سعيد سهيلي زاده و بالاخص  محمد حاتمي قرار داشتند  كه ان ها خيلي كمكم كردند.خيلي متشكرم از اعتماد ان ها به خودم.

اساتيد بازيگري شما چه كساني هستند؟اصلا كجا دوره ديدي؟

من در كانون سينماگران جوان تحت نظر اساتيدي چون علي دهكردي محمود پاك نيت هاشمي و امير اتشاني بوده ام.

كساني كه نامشان را هيچ وقت فراموش نميكني؟

پدر و مادرم.

 سقف آرزوهای سیاوش خیرابی کجاست؟
 آرزوهای من هیچ وقت سقف نداشته، هر چه می‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب می‌کنم.

 ومطلب دیگه اینکه سهیلا و تارا تلفنشان قطع شده وما خیلی متاسفیم.

                               به امید دیدار


نويسنده: سهیلا مورخ: پنجشنبه چهارم مهر 1387 در ساعت: 15:22
|+|

خدا جونم به امید تو...

سلام...

سلام...سلام...

حالواحوال؟؟؟

طاعاتتون قبول باشه ایشالا...

والا امروز حرف جدیدی ندارم فقط یه چارتا عکس میذارم ببینید ...

امیدوارم بپذیرید...

خب شروع مینماییم:

اینا عکسای زنده رودن....

زنده رود اسم برنامه ی استانی شهر اصفهان بود...

که توی آخرین شب اجراشون از جناب کمیلی که اصفهان تشریف داشتن دعوت به

عمل میارن که رونق بدن به برنامشون...

یادم نیست اینا رو از وب کی گرفتم ...

خدا کنه راضی باشه ...

خب دیگه من برم...

فقط اینکه جناب گلزار توی سینمای ایران یه فوق ستاره ست...

اونی که نمیدونست بدونه...

تارا ستاره ی سرزمین اژدرا

 

 


نويسنده: سهیلا مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 در ساعت: 11:47
|+|

سلام سلام

 مهسا جونم خوش اومدی عزیزم امیدوارم موفق باشی

سلام خوبید؟

منم هی بدک نیستم

تلفونمون بالاخره قطع شد من بدبخت الان اومدم کافی نت....

من نمیتونم زیاد بمونم

راستی از رضا چه خبر؟؟؟؟؟؟؟

من که خبری ندارم

 راستی عید فطر دوخواهراکران میشه

خوش به حال تهرانی ها....

توی قم که خیلی طول میکشه بیاد

حالم از این شهر به هم میخوره

گلهای خوشگلم من

دیگه باید برم

سر سفره ی افطار مارو دعا کنید

موفق و پیروز باشید...

یا علی

 

بای

 

 

 

 

 

 

 

 

~*¤سهیلا¤*~


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 در ساعت: 18:0
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+